نماز مهمترین وسیله تقرب به خدا (3)

نماز مهمترین وسیله تقرب به خدا (3)

ب ـ عدم اخلاص و حضور قلب:
یكى دیگر از عواملى كه موجب مى شود تا نماز تأثیرى در حیات نمازگزار نگذارد و او را در قوس صعود سیر ندهد فقدان خلوص و نبود حضور قلب و خشوع باطن است.
اینكه نماز را «ذكر الله» نامیده اند شاید وجهش این باشد كه ذكر الله یعنى استحضار یاد خدا در دل كه ملازم كمال و سعادت دو سرا و مفتاح فلاح است. ملاك و میزان هر عملى در خلوص و حضور است و با توجه به همین نكته است كه امام العارفین و سید السالكین على(علیه السلام) فرموده اند:
«همانا دو نفر از امت من به نماز مى ایستند و ركوع و سجودشان یكى است و حال آنكه مابین آنها مثل مابین زمین و آسمان است»(40).
اگر سئوال شود كه معناى حضور قلب چیست؟ مستفاد از كلام بزرگان و اولیاى دین این است كه: «حضور قلب یعنى فارغ ساختن دل از همه براى عملى كه به آن مشغول است تا اینكه بداند كه چه مى كند و چه مىگوید و تمركز فكر و اقبال به نماز داشته باشد و این را خشوع دل نیز مى گویند یعنى جمیع حواس را متوجه نماز سازد و به جز معبود در دل او چیزى نگذرد و دیگرى خشوع جوارح است كه اعمال ظاهرى نماز گزار است»(41).
وحضور قلب یعنى پرستش و عبادت خداى به نحوى كه گویا تو او را مى بینى و قلب تو تجلى گاه اوست و حداقل مراتب آن اینكه فهم كنى كه اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند. اعبد الله كانك تراه وإن لم تكن تراه فإنَّه یراك»(42).
از حضرت موسى(علیه السلام) روایت شده كه از جانب خدا بر او وحى شد اى موسى چون مرا یاد كنى یاد كن و اعضاى تو مضطرب و لرزان باشد و در وقت یاد من خاشع و با وقار باش و چون مرا یاد كنى زبان خود را در عقب دل خود بدار یعنى اوّل به دل یاد كن و بعد به زبان و چون در حضور من بایستى بایست مانند بنده ذلیل و مناجات كن با من با دل ترسناك و زبانى راستگو. و از امام باقر(علیه السلام) حدیث شده است كه: نمازهاى بندهگاهى نصف آن بالا مىرود و گاهى ثلث آن و گاهى ربع آن و گاهى همه آن و بالا نمى رود مگر آنچه دل او رو به آن آورد و امر به نافله شده تا نقصانى كه به جهت عدم حضور قلب در نماز به هم رسد تمام كند. و این سخن و كلام عرشى امیر المؤمنین(علیه السلام) است كه: «خوشا به حال آن كس كه خالص كند براى خدا عبادت و دعا را و مشغول نشود قلبش به آن چیزى كه چشمش مى بیند و فراموش نكند ذكر خدا را بواسطه آن چیزهایى كه گوشش مى شنود و محزون نشود دلش به آن چه كه به غیر عطا شده است».


و در سیره سید الساجدین امام زین العابدین(علیه السلام) آوردهاند كه ابو حمزه ثمالى گوید امام(علیه السلام) را دیدم كه نماز مىگذارد و رداى مباركش از كتف او افتاد او درست نكرد تا از نماز فارغ شد من آن را به حضرت عرض كردم فرمودند آیا مى دانى در خدمت كه بودم بدرستى كه نماز به درجه قبول نمى رسد مگر به قدرى كه دل متوجه او باشد»(43).
بنابر این مستفاد از اخبار و روایات این است كه نماز بدون خلوص و حضور اگر چه مقبول حق است و از حیث فقهى رفع تكلیف مى كند ولى چنین نمازى محرك انسان در طریق وصول و مسیر عروج نیست. یعنى اگر كسى نماز بدون حضور قلب اقامه كند به تكلیف خود عامل بوده و به همین جهت عقاب و عذاب تارك الصلاه بر او مترتب نیست و به همین دلیل به حكم فقهى مهر صحت بر او مى خورد و لیكن اثر چنین نمازى به همین مقدار است كه فارق میان او و تارك الصلاه است.
پس معلوم شد كه اگر نماز ما آن همه تأثیر معنوى و عرفانى را كه در روایات آمده ندارد گیرش در كجاست. رادع و مانع اصلى این است كه دل به نماز نمى دهیم. اكثر ما راضى هستیم به اینكه نمازى خوانده باشیم تا در زمره سركشان و طاغیان قرار نگیریم و این نكته را از آن جهت گوئیم كه وقتى به نماز ایستیم بسیارى از كارهاى فراموش شده در اذهان زنده مى شود. تو گوئى نماز كلید خاطرات و رمز بازگشائى اوهام و خیالات است. در غالب نمازهاى ما این كلام امام خمینى(رحمه الله) صادق است كه:
«نماز كلید دكان یا چركه حساب یا اوراق كتاب و یا فرصتى براى مشغول شدن به افكار متشتته و خواطر شیطانیه ماست»(44).
«یكى از بزرگان ابتدا به جوالبافى اشتغال داشته است و روزى یك جوال مى بافت و آخر هفته حساب مى كرد و مزد شاگردهایش را مى پرداخت. روزى به هنگام حساب یك جوال از قلم افتاد آنچه فكر كردند كه آن را به چه كسى داده اند به خاطرشان نیامد. غروب نزدیك بود و استاد نماز نخوانده بود مشغول نماز شد و در نماز به خاطرش آمد كه آن جوال را به چه كسى داده است. پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت جوال را به فلانى دادهایم. شاگردش گفت: استاد! تو نماز مى خواندى یا جوال پیدا مى كردى؟ استاد از این واقعه متنبّه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گردید»(44).
و نیز در همین باب در شرح حال سید رضى و سید مرتضى علم الهدى دو برادرى كه از شاگردان وارسته شیخ مفید(رحمه الله) بودهاند آورده اند كه سید رضى به برادر بزرگ خود سید مرتضى در نماز جماعت اقتدا نمى كرد برادر بزرگتر به نزد مادر شكایت برد و مادر سید رضى را نصیحت كرد سید رضى به توصیه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا كرد. امّا در اثناء نماز، نمازش را تمام كرد و از مسجد بیرون رفت، سید مرتضى نزد مادر آمد و گفت سید رضى آنچه امروز كرد بدتر از پیش بود مادر ماجرا را از سید رضى جویا شد. سید رضى در جواب گفت: در اثناء نماز دیدم كه برادرم در خون حیض غرق است به ناچار نماز را شكستم چون كه طهارت شرط صحت نماز است، مادر شرح حال را با سید مرتضى در میان گذاشت سید گفت راست مى گوید زیرا در مسیر رفتن به مسجد زنى درباره احكام خون حیض از من سؤال كرد به او پاسخ دادم. امّا در اثناء نماز به این اندیشه افتادم كه جوابى كه دادم درست بود یا اشتباه»(46).
پس علم و آگاهى به این نكته بر همه خصوصاً بر جوانان كه داراى قلبى پاك و باطنى صاف مى باشند لازم است كه حضور قلب و اخلاص هر چند كه شرط صحت نماز نیست ولى شرط كمال آن است و باید این مانع كه خواطر غیر الهى و شیطانى در حال نماز است را از بین برده و نمازى با خلوص و حضور قلب بخوانند تا نمازشان آنها را از عالم مُلك به ملكوت پرواز دهد كه الصلاه معراج المؤمن.
ج ـ استخفاف و سبك شمردن نماز:
در تعالیم و دستورات دین اسلام اگر خواسته باشیم احكام و تعالیم فردى را طبقه بندى نمائیم نماز در بالاترین مرتبه طولى نسبت به سایر احكام قراردارد. مسلّم است كه در مقام انجام عمل به هر یك از دستورات الهى باید به جایگاه آن توجه كامل بعمل آید چون كه آثار و بركات وجودى هر یك از آنها بنابر اهمیتى است كه شارع در نظر داشته است سبك شمردن حكمى از احكام دین به این معناست كه آن اهمیت الهى را بكاهیم. حال این كاستن مى تواند شامل محافظت نكردن و مراقبت نداشتن آن به وقت خاص خودش یا ترجیح امور غیر ضرور بر آن و یا درست ادا نكردن برخى از اجزا و اركان آن و مواردى دیگر بشود. همه این امور مى تواند در حقیقت نوعى تضییع یا تضعیف در حكم الهى بشمار آید. و هر گونه تضعیفى مانع از ظهور بركات و بروز آثار آن حكم خواهد بود.
در باب نماز كه یكى از احكام الهى است تأكید و توصیه زیادى شده است و این حكم از سایر احكام الهى مستثنى نیست. از رسول گرامى اسلام روایت است كه: « هر كس به نماز اهمیت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است»(47).
و نیز خاتم رسالت (صلى الله علیه وآله وسلم) در حدیثى دیگر فرموده اند: «كسى كه نماز را سبك شمارد خداوند بركت و خیر را از عمر و مال او بر مى دارد و نتیجه كارهایش را از بین مى برد و با گرسنگى و تشنگى و ذلت جان او را مى گیرد»(48).
و در حدیث دیگر آمده است كه: «نماز، چون در وقت آن گزارده شود سپید و درخشان نزد صاحب خود باز مى گردد و مى گوید: همان طور كه مرا رعایت كردى خداوند تو را مورد رعایت و حفظ خویش قرار دهد. لیكن اگر نماز، در غیر وقت آن گزارده شود و رعایت حدود آن نشود سیاه و ظلمانى نزد صاحب خود مىآید و مى گوید: همان گونه كه مرا ضایع ساختى خدایت تو را ضایع و تباه سازد»(49).
و این روایت از امام صادق(علیه السلام) معروف است كه در آخرین لحظات عمر شریفش دستور داد كه همه اهل بیتش اطراف او جمع شوند وقتى همه آمدند بعنوان آخرین وصیت فرمودند:
«اگر كسى از شما نمازش را سبك شمارد هرگز به شفاعت ما معصومین نمى رسد»(50).
این موضوع نه تنها مورد تأكید همه اولیاى دین بوده بلكه سیره مستمره شان بر این اساس استوار بود كه با دقت و توجه هر چه بیشتر از نماز خود محافظت مى كردند. برخى از زنان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل مى كردند كه حضرت نزد ما نشسته بود و با ما سخن مى گفت و ما با او سخن مى گفتیم هرگاه وقت نماز داخل مى شد از براى آن حضرت حالتى روى مىداد كه گویا ما او را نمى شناختیم به او عرض مىكردیم كه تو را چه شده است فرمود اداى امانتى است كه خداوند آن را بر آسمانها و زمین و كوهها عرضه كرد و همه از تحمّل آن اِبا كردند(51).
نه تنها پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بل همه اهل بیت عصمت و طهارت بر این سیره منسلك بوده اند و نیز تابعین ایشان در طریق سعادت و وصول به كمال آن را تعقیب مى كردند. در خاطرات امام خمینى(رحمه الله) نقل است كه: به نماز اول وقت بسیار اهمیت مى داد روایتى از امام صادق(علیه السلام)نقل مى كردند كه اگر كسى نمازش را سبك شمارد از شفاعتشان محروم مى شود. من یك بار به ایشان عرض كردم سبك شمردن نماز شاید به این معنى باشد كه شخص نمازش را یك وقت بخواند و یك وقت نخواند گفتند نه این خلاف شرع است منظور امام صادق(علیه السلام) این بود كه وقتى ظهر مى شود و فرد در اوّل وقت نماز نمى خواند در واقع به چیز دیگرى رجحان داده است(52).
د ـ عدم مداومت در نماز:
خداوند متعال نماز پنجگانه را در اوقات معین براى بندگانش فرض و واجب كرده است. همه فقهاء اعم از شیعه و سنى اجماع دارند بر اینكه افضل اوقات نماز، اقامه آن به وقتشان است و حتى برخى از فقهاى شیعه چون شیخ مفید و اتباع ایشان اوقات شرعى نمازهاى یومیه را مضیق دانسته و قبول آن در غیر وقت را از باب تفضّل مى دانند. اینكه شارع براى نماز اوقات پراكندهاى را تعیین فرمود شاید وجهش این باشد كه هرگاه انسان به امور زندگى دنیایى بپردازد و به امر معیشت همّت نماید مشاغل مادى او را از تأمل وتفكر به امور معنوى بازداشته و یا مورد غفلت قرار مى دهد به همین جهت بر بنده مؤمن امر شد كه در میان فواصل كارهاى دنیوى لحظاتى را به امر معنوى او روحى اختصاص دهد و در مقابل معبود خویش، كُرنش كند تا حقیقت انسانى اش به باده نسیان و فراموشى سپرده نشود و شخصیت آدمى به این واسطه تعدیل گردد چه اینكه اگر همه اهتمام او در مسیر مادیات محدود بود ایشان را با سایر حیوانات تمایزى نبود. نماز چون داروى شفا بخش براى روح مى باشد كه اگر سستى و فترتى در اقامه آن ایجاد شود و به صورت مداوم انجام نگیرد قطعاً سلامت روح را تأمین نخواهد كرد چنانچه در مرض جسم هم همین است.
پس این فریضه مهم نباید ابزار و وسیلهاى براى رفع مشكلات جسمى و روحى در مقاطعى از زندگى یا پر نمودن اوقات بیكارى ما تلقى گردد. چگونه بهبودى و سلامت براى یك مریض در گرو استفاده بجا و منظم از داروهاست. نماز و سایر فرایض دینى نیز چنین است.
با این وصف اگر خواسته باشیم كه در سفر یا مرض و یا به بهانه خواب نوشین صبحگاهى نماز را ترك نمائیم و در صورت مساعد بودن و سلامتى جسمانى و قیام به آن در اوقات بیكارى اكتفا نمائیم بسیار روشن است كه از چنین نمازى بهره و نصیبى نخواهیم برد. چنانچه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرموده اند: آفةُ العبادة الفترةُ «آفت عبادت سستى و عدم مداومت است»(53).
پس در صورت ترك این فریضه الهى و امتثال مقطعى و غیر مداوم آن و یا هر گونه فترت و سستى در نماز موجب از بین رفتن آثار و فواید آن خواهد شد بنابر این قیام به نماز در وقت خود و مداومت در آن براى ترتب آثار ضرورى است و شاید به همین جهت باشد كه قرآن كریم یكى از اوصاف مؤمنین را چنین بیان مى كند. الذین هم على صلاتهم دائمون «آنان كه همواره نمازشان را مىخوانند و هرگز نماز را ترك نمى كنند»(54).
مواردى كه بیان شد آفات عمده و موانع اساسى در ظهور بركات نماز بشمار مى آیند امّا عناصرى مثل ریا، عجب و خودبینى و گناهان دیگر بسیار مهم مى باشند.
باشد كه همه ما خصوصاً نسل جوان ما با برداشتن این موانع و زدودن آن بتوانیم از نورانیت و صفا، قداست و فلاح و سعادت دو سرا كه در این فریضه بزرگ الهى نهفته است كمال بهره را ببریم.
در پایان این مقال بعنوان حسن ختام، خطابم به همه جوانان عزیز و وارثان خون شهید كه ثبات شخصیتشان متضمن قوام و پایدارى جامعه و تزلزل در افكار و رفتار آنان موجب لغزش و تزلزل اجتماع است این است كه بر شما فرض است معرفت و آگاهى به اینكه ترك عبادات خصوصاً نماز، منشأ سقوط و مصدر هبوط و سرچشمه همه رذایل اخلاقى و مشكلات زندگى است و نماز با حفظ شرایط و رفع موانع، نردبان صعود، معراج شهود، رفرف عروج، مَسند سلوك، مَركب خلوص و مقصد معبود است. جوانان عزیز «شماها بهتر مى توانید تهذیب نفس كنید شما به ملكوت نزدیكتر هستید از پیرمردها، در شما آن ریشه هاى فساد كمتر است. یك پیر بخواهد اصلاح شود بسیار مشكل است جوان زودتر اصلاح مى شود. هزاران جوان اصلاح مى شوند و یك پیر نمىشود. نگذارید براى ایام پیرى. الان خودتان را باید تبعه تعلیمات انبیاء كنید مبدا این است از اینجا باید رفت»(55).

فصل دوّم : علل كم توجّهى یا بی توجّهى برخى از جوانان به نماز
 

راستى چرا در میان نوجوانان و جوانان برخى آنچنان كه باید، به نماز اهمیت نمى دهند و یا اینكه چرا بعضى از آنان ارتباط چندانى با نماز ندارند و یا عدهاى از نوجوانان و جوانان در حالیكه از خانواده مذهبى و مسلمان هستند نماز نمى خوانند؟
این سئوالى است كه ما بدنبال علل و عوامل و پاسخ صحیح آن بوده نخست سعى داریم كه عوامل آن را شناسایى نموده سپس راه حلها را ارائه دهیم.
موضوع مزبور بعنوان یك سئوال و موضوع تحقیق در میان عده كثیرى از دانش آموزان دبیرستانى، دانش پژوهان مراكز پیش دانشگاهى و دانشجویان مطرح گردید تا بدون هیچ حدس و گمانى از طرف نگارنده علل را از بیان خودشان جویا شویم كه در این صورت قضیه از ظن و گمان خارج و به واقعیت عینى نزدیكتر گردد.
آنان در این نظر سنجى علل و عواملى را برشمردهاند كه بسیار جالب توجه است.
لازم به ذكر است كه برخى از این علل از درصد بالایى برخوردار بوده كه اكثریت آن را بیان داشتهاند و بعضى دیگر در حدّ متوسط و ضعیف مطرح شدهاند. ما به ترتیب اهمیت، آن عوامل و علل را بر مىشماریم سپس نحوه از بین بردن آنها و یا راه حلها را با استمداد از آیات و روایات با بضاعت اندك علمى ارائه خواهیم داد.

محیط خانواده و بى توجهى والدین
 

بىتوجه بودن یا كم توجهى پدر و مادر یا مربى خانواده نسبت به فرزندان در محیط خانه و سطحى نگرى آنان در ابتداى نوجوانى فرزندان و یا احیاناً بى مبالاتى اعضاى خانواده نسبت به مسائل دینى خصوصاً فریضه نماز تأثیر بسزائى در تربیت فرزندان بجاى مى گذارد. بعنوان مثال فرزند اگر در خانهاى رشد نماید كه در آن خانه كسى به نماز اهمیت ندهد و یا در قبال مسائل دینى خود را مسئول ندانند و یا خود اهل نماز باشند ولى فرزند خانواده را تحریض و تشویق به نماز ننمایند قطعاً فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شاید در آینده بر اثر عوامل دیگر به نماز روى آورد كه این احتمال ضعیفى است.
نوجوانى نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حالیكه در خانه ما هیچ یك اهل نماز نیستند و دیگرى بیان كرد كه توقع نماز خواندن از كسى كه هیچ یك از اعضاى خانوادهاش اهل نماز نباشند. توقع بى جایى است.
اینگونه از خانواده ها كه فرزندانشان تمایل و گرایش چندانى به مسائل عبادى از خود نشان نمىدهند بر دو قسمند: یك گروه خانواده هایى هستند كه والدین و مربیان آنان به نماز اهمیت نمى دهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقلید مىكنند. این دسته از خانواده ها اگر چه محدودند ولى وجودشان قابل انكار نیست. فردى نقل مىكرد ما چند نفر براى مهمانى به منزل كسى رفتیم بیشتر یا همه دوستان وضو ساختیم كه نماز بخوانیم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتیم در جواب به ما گفت یك مُهر در خانه داریم كه گاهى من با آن نماز مى خوانم و گاهى خانمم.
دسته دیگر خانواده هایى مى باشند كه خود دیندار و اهل عبادتند و لیكن نسبت به فرزندان خود در این امر هیچ وقعى نمى نهند. نماز خود را مى خوانند و روزهشان را مى گیرند امّا از اینكه فرزندان به مسائل دینى پاى بند باشند یا نه براى آنها یكسان است. هرگز از فرزندان بعنوان پدر و مادر نمى خواهند كه نمازش را بخواند و یا روزهاش را بگیرد. هیچ مسئولیتى را در قبال آنان احساس نمى كنند. گویا او همه چیز را مى فهمد و باید با همان فهم خود عمل كند و یا همه اعمال او را حتى بعد از سن تكلیف با بچه بودن توجیه مى كنند.
بسیار روشن و مسلّم است كه چنین فرزندى بزودى به عبادت تن در نخواهد داد. كانون خانواده مهمترین عامل دراین زمینه محسوب مى شود چون كانونى كه جوان در آن رشد یافته كانون بى تفاوتى بوده است و هرگز كسى از طریق محبت و تشویق و یا از راه قهر و تهدید او را به امور عبادى و ادار نكرده و یا از او نخواسته است. چه بسا این جوان نسبت به سایر امور زندگى فردى سر به زیر و تسلیم پذیر و با شخصیتى از دیدگاه خانواده باشد و لیكن اهل نماز و دیانت نیست. این بدان جهت است كه والدین در آن امور تأكید داشته امّا در امور دینى اصرارى به خرج نداده اند. و اگر در بُعد دینى توجه داشتند قطعاً خللى در او مشاهده نمى كردند.

عدم آگاهى و بینش كافى از فریضه نماز
 

عالم نبودن به محتواى نماز، درك پایین و بسیار اندك نسبت به تأثیر آن، عدم توجه به جایگاه نماز در اسلام، نداشتن انگیزه و هدف در اقامه و برپایى آن، آشنا نبودن به اسرار و فلسفه نماز و درخواست امور مادى از خدا و عدم دست یابى به آن یكى از عواملى است كه جوانان را از این فریضه الهى دور نگه داشته است. در گفتهها و نوشته هاى بسیارى از آنان این نكته جلب توجه مى كرد كه ما نمىدانیم براى چه باید نماز خواند. اگر نماز نخوانیم چه مى شود. با ترك نماز چه چیزى را از دست خواهیم داد و ظاهراً مشاهده مى شود آنان كه نماز را برپا مىدارند با كسانى كه تارك نمازند فرقى نمى كنند.
اگر نماز باید در زندگى افراد مؤثر واقع شود پس چرا این اثر ملموس نیست و چرا این مرزبندى را عملاً ما نمى بینیم؟ مگر خدا به دو ركعت نماز ما محتاج است؟ جوان باید قلبش پاك باشد، انسان باید با دوستان و همسایگان و نزدیكان و همنوعان خود رفتار شایستهاى داشته باشد. خدا اینها را از ما خواسته است. نه اینكه نماز بخوانیم و در عین حال صدها عمل ناشایست را مرتكب شویم. اصل این است كه ما انسان خوبى باشیم حال چه قائم به نماز باشیم یا تارك آن. پس ملاك انسان خوب بودن، نماز خواندن نیست بلكه دل و قلبى پاك داشتن است.
همه این گفتهها حاكى از آن است كه شناخت لازم و آگاهى كافى از فضائل نماز و جایگاه آن در اسلام براى كثیرى از نوجوانان و جوانان حاصل نشده است.

سستى و تنبلى
 

بعد از دو عامل مذكور، علت دیگرى كه در ترك یا بى توجهى به نماز بیان شده است عنصر و عامل تنبلى است. غالباً نوجوانان و جوانان به آسانى تن به فعالیت نمى دهند مگر در امورى كه بیشتر جنبه احساسى و هیجانى داشته و یا در امورى كه با انگیزه و شناخت قبلى همراه باشد. براى فردى كه چند سال است به سن تكلیف رسیده قدرى مشكل است در هواى سرد زمستان آستین خود را بالا زند و با آب سرد وضو بگیرد و یا كفش و پوتین را از پایش در آورد و مسح نماید به همین خاطر گاهى از نماز خواندن طفره مى رود و یا براى او دشوار است كه از خواب نوشین صبح گاهى بزند و نمازش را بخواند و... .
هر چند كه برخى از نوجوانان و جوانان این عامل را در موضوع مورد بحث مهم شمردهاند و لیكن به نظر مىرسد كه این علت نمى تواند بعنوان یك عامل مستقل و بلكه یك علت به حساب آید چون بعداً خواهیم گفت كه تنبلى خود معلول علل دیگرى مى باشد.

مجالست و همنشینى با دوستان ناباب
 

بدیهى است كه نقش بسیار مهم دوستان در شكل دهى شخصیت انسانى خصوصاً در سنین نوجوانى و جوانى را نباید نادیده انگاشت. دوستان شایسته و خوب در سوق دادن انسان به سوى سعادت و كمال مؤثرند و دوستان ناشایست در انحراف آدمى به سمت ناهنجاریهاى اخلاقى. چه بسا جوانانى كه در مسائل دینى علاقمند و به دیندارى خود راغبند و لیكن در محیطهاى مختلف از قبیل محلهاى كه در آن زندگى مى كنند یا محیط كار و تحصیل كه در آن ساعاتى از عمر را سپرى مى سازند با افرادى آشنایى شوند كه به تدریج او را در دام بى دینى و لا ابالى گرى گرفتار مى كنند.

فساد اخلاقى
 

برخى از جوانان در علت دورى از نماز و تعالیم دینى و مذهبى، مفاسد اخلاقى را بسیار مؤثر مىدانند. البته این عامل در خانواده ها و محیط هاى مختلف داراى شدت و ضعف مىباشد و در بروز و ظهور آن مى توان عللى را بر شمرد كه هر كدام از آن عوامل به تنهایى مىتواند در ایجاد آن و انحراف شخص كافى باشد.
عواملى چون خواندن و مطالعه نوشته هاى تحریك آمیز در مكتوبات و مقالات خصوصاً اگر با نثر روان یا بصورت نظم بوده باشد، تصاویر و عكسهاى مبتذل در بیرون از خانواده و نیز بد حجابى یا بى حجابى برخى از اعضاى فامیلى در مراسم جشن و سرور و عدم رعایت موازین شرعى و سنّتهاى غلط حاكم بر برخى از خانواده ها در درون خانواده مى توانند در بروز مفاسد اخلاقى اشخاص خصوصاً جوانان تأثیر زیادى داشته باشند. كم نیستند جوانانى كه با ایجاد و مهیا بودن چنین زمینه هایى غسل بر آنها واجب گردیده و آن اراده و تصمیم راسخ را ندارند كه در داخل وقت خود را تطهیر نموده و نماز را بپا دارند و یا اگر در خارج وقت خود را پاك كرده اند قضاى نماز را بجا آورند چنانچه برخى صراحتاً گفته اند كه نگاه به این تصاویر و صحنه ها، مقدمه و زمینه خود ارضایى و مفاسد دیگر اخلاقى است.

پی نوشت ها :
 

40. بحار الانوار، ج81 ص249.
41. رك: معراج السعاده، ص666.
42. بحار الانوار، ج25 ص204 روایت 16 باب 6.
43. رك: سر الصلاه (امام خمینى)، ص36. معراج السعاده، ص668 به بعد.
44. سر الصلاه، ص48.
45. نشان از بىنشانها، ص323.
46. نشان از بىنشانها، ص323.
47. شیخ عباس قمى ـ سفینه البحار ـ ، ج2 ص43.
48. همان مأخذ، ص43.
49. بحار، ج80 ص25 روایت 46.
50. بحار الانوار، ج84 ص234 باب 16.
51. معراج السعاده، ص669.
52. امام در سنگر نماز، ص16.
53. علامه مجلسى ـ بحار الانوار ـ ، ج77 ص68.
54. سوره مباركه معارج، آیه 23.
55. امام خمینى(رحمه الله) تفسیر سوره حمد، ص41 (انتشارات محمد).
 

بروز رسانی شده در : دوشنبه 17 آذر 1393 07:37 ب.ظ
تاریخ ارسال : دوشنبه 17 آذر 1393 07:36 ب.ظ نویسنده : رحمان نجفی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات