شهدا و نماز


«خدا را سپاس كه محیط عمومی كشور، محیط ذكر و نماز و معنویت است و خدا را سپاس كه خیل عظیمی از مردم ما، به ویژه جوانان با نماز ونیاز پیوند روحی و عاطفی و عقلانی دارند.»


بخشی از پیام مقام معظم رهبری:

نماز نشانه مسلمانان است، مسلمان به وسیله‌ی نماز از دیگران متمایز می‌شود. وقت نماز، وقت بارعام است كه بندگان شرف حضور می یابند و از این سعادت عظیم بهره مند می شوند.

نماز و نیایش ارتباط صمیمانه با خداست قلم به دست گرفتم تا درباره‌ی نماز امام (ره) و شهیدان بنویسم قلم ركوع كرد، سجود كرد. قنوت خواند، تشهد و سلام داد.

هركس خدا را همیشه با حضور قلب و بصیرت خوانده‌ مجموعه‌ای از وضو تا نافله‌اش غرق در معنویت است.


آثار نماز بر نوجوانان و جوانان به سفارش شهدا:

آری نماز، تنها محبوب دلدادگان به حضرت حق و روشنی دیده و چراغ راه پویندگان كوی دوست و محفل انس خلوت نشینان وادی عرفان است. آنان كه زندگی را بیاد او نخواهند و رستگاری خویش را با شهادت در محراب نماز ببینند: (فزت و رب الكعبه) با تمام وجود راه زنده داشتن نام و یادخدای خویش واقامه‌ی نماز و راز و نیاز با او كوشند و سرانجام خود فدایی راه نماز شوند. «اشهدانك قد اقمت الصلوه» این همه، جایگاه ویژه و عظمت فوق العاده این فریضه الهی را روشن می سازد و همگان را به تعظیم عالی ترین شعار وادار می‌كند.

 

شهادت:

شهید: یعنی كسی كه در راه  آرمانهای معنوی كشته می‌شود و جان خود را كه سرمایه هر انسانی است برای هدف ومقصدی الهی صرف می‌كند و خدای متعال هم در پاسخ این ایثار و گذشت بزرگ حضور و یاد او را در ملتش تداوم می بخشد و آرمان او زنده می‌ماند.

این خاصیت كشته شدن در راه خداست. كسانی كه در راه خدا كشته می شوند زنده‌اند. جسم آنها زنده نیست، اما وجودحقیقی آنها زنده است. مقام معظم رهبری

داستانهایی از نماز شهدا: توسعه فرهنگ نماز در جبهه‌ها

از سال 1360 الی 1362 در قرارگاه عملیاتی كربلا شاهد فداكاری‌ها و رشادتهای شهید صیاد شیرازی بودم روحیات معنوی ایشان سبب جذب كلیه كسانی می شد كه با وی ارتباط داشتند. او حتی در مناطق عملیاتی به برپایی نماز جماعت اهمیت می‌داد و بر همین اساس فرماندهان لشكر نیز ضمن رعایت نكات عملیاتی و دقت در مأموریتهای رزمی در تأمین نمازخانه و تشویق پرسنل نماز جماعت تأكید داشت. بنابراین صیاد شیرازی پایه گذار توسعه فرهنگ نماز در جبهه‌ها بود.


رزمنده دلاور، محسن شاه رضایی در نقل خاطره‌ای می‌گوید: «در شب عملیات بدر، سوار قایق شدیم و زدیم به خط مقدم، زیر باران تیر. در حین عملیات بودیم كه وقت نماز مغرب شد. رزمنده پیری با ما بود، شروع كرد با آب هور وضو گرفت. ما هم بعد از او وضو گرفتیم و در همان دقایق به نماز ایستادیم آن شب، آن نماز اول وقت، در آن شرایط سخت، بهترین نماز ما بود.»

همسر شهید حاج محمدابراهیم همت می‌گوید: «ابراهیم بعد از چند ماه عملیات به خانه آمد. سرتا پا خاكی بود و چشم‌هایش سرخ شده بود. به محض اینكه آمد، وضو گرفت و رفت كه نماز بخواند. به او گفتم: حاجی لااقل یك خستگی در كن، بعد نماز بخوان. سر سجاده‌اش ایستاد ودر حالی كه آستین‌هایش را پایین می‌زد، به من گفت: من با عجله آمدم كه نماز اول وقتم از دست نرود. این قدر خسته بود كه احساس می‌كردم، هر لحظه ممكن است موقع نماز از حال برود.»

بروز رسانی شده در : دوشنبه 28 فروردین 1396 04:20 ب.ظ
تاریخ ارسال : جمعه 1 اردیبهشت 1396 04:18 ب.ظ نویسنده : رحمان نجفی

اذکار الهی- آداب و مراتب آن


نویسنده: ملاحبیب الله شریف کاشانی
مترجم و شارح: استاد محمد رسول دریایی


ذکر و انواع آن:

«ذکر» از نظر معنوی دوگونه است:
الف- ذکر اصغر
ب- ذکر اکبر
ذکر اصغر؛ عبادتی است که انسان را به آن مرحله ای می رساند که از کارهای زشت اجتناب کند.
ذکر اکبر؛ ذکر اکبر آن است که از عموم کارهای زشت تنفّر ذاتی پیدا کند یعنی اصلاً به کارهای زشت رغبتی پیدا نکند. تنفّر ذاتی از کارهای زشت وقتی است که مقام روحانی و معنوی انسان مقام ملکوتی باشد و در اعلی علّیّین سیر کند و از آنچه که مادون خلقت اوّلیه ی بشری است تنفّر جوید. هنگامی که به این مقام رسید از کارهای برخلاف میل خدا و انسانیّت، خود به خود تنفّر ذاتی خواهد داشت.
جمع «ذکر»، اذکار است یعنی تکرار اسماء الله، خداوند متعال هزار اسم دارد و اسم هزار و یکم «اسم اعظم» و رمز و کلیدش به دست امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السّلام)، مانند کیمیا است و به هر کس بخواهد عنایت می فرماید. اسمای جلالی خدا را نمی توان بدون مضاف به اشخاص خطاب کرد(مانند: الله، سبحان و ...) اما اسمای جمالی را می توان بدون اضافه روی اشخاص نهاد.(مانند: علی، عظیم، کریم، رحیم، رحمن و...).
ذکر حقیقی یعنی یادآوری خدا و همیشه به یاد خدا بودن در هر حالی که هستیم و اهمیت و مقام این حالت بالاتر از ذکر زبانی(تکرار اسماء الله) است.
«ذکر» از نظر عرفانی نیز دو نوع است «ذکر جلیّ»، «ذکر خفیّ».
«ذکر خفیّ» با روح و قلب سروکار دارد یعنی با مرکز احساس و عاطفه و مرکز تعقّل، مرحله ابتدایی و پایین ذکر، همان لسانی است که متأسفانه گاهی همراه با ریا و تظاهر و منجر به شرک می شود، برخی از«ذکرگویان لسانی» برای جلب توجّه و حمایت و محبّت، به ویژه در مقابل دیگران تسبیح می چرخانند و زبان می جنبانند اما قلب و روح آنها خفته و غافل است. «ذکر جلیّ» گاهی انسان را تحت تأثیر نفس و شیطان، به چراگاه اَنعام می کشاند. خود انسان می فهمد که «ذکر جلّی» نباید در میان «انام الله» باشد. بهترین راه مبارزه با چنین وسوسه ای همین کنارگذاشتن تسبیح و اشتغال به ذکر در قلب است. البتّه در خلوت می توان تسبیح داشت و ذکر لسانی هم در پی، امّا در «جَلوت» باید معکوس عمل نمود. باید ذکر را طوری بیان کنیم که جز عالم معنا و اتّصال، چیز دیگری نبینیم، وقتی ذکر «رحیم» را می گوییم جز صفت رحیمی او چیزی متذکّر نشویم. چرا به بچّه دان و زهدان مادر، رَحِم می گویند چون خداوند با مهربانی و صفت رحیمیت خود آن موضع را غرق در رحمت و نعمت نموده به گونه ای که هم مادر و هم بچّه در تنعّم و رحمت و آسایش به سر می برند، طبیعت هم رَحِمِ انسان و سرشار از رحمتها و نعمتهای الهی است. امّا، بشر آن را به فساد و نقمت می کشاند و آلوده می کند و از محور رحیمیت دور می سازد و خود را گرفتار می کند... بنابراین «ذکر» یعنی تجسّم کنیم ویژگیها و صفات جمالی و جلالی خداوند را و چیزی جز آن زیباییها و جلال و جبروتها نبینیم. وقتی «ذکر» به این پایه رسید، خداوند برای «ذاکر» در مبدأ رحمت و منتهای عظمتش، تجلّی و تبلور می یابد.
با «ذکر»، یاد و تکرار هر اسمی از تجلیّات صفات الهی، نور در وجود آدمی می درخشد و در حقیقت با هر ذکری انسان باید متخلّق به همان صفات گردد و پرتو آن، محیط را مشعشع سازد. یعنی با ذکر اسمای جمالی، زیبایی در پندار و گفتار و کردار پیدا می کند و با ذکر اسمای جلالی، قدرت و سطوت و صلابت یابد و این احساس را به خود و دیگران بازتابد.

مراتب ذکر خفیّ و ذکر جلیّ:

عرفا می گویند ذکر خفیّ مراتبی دارد؛ مرتبه ی اوّل «حالت مراقبه»، مرتبه ی دوم «حالت خرق عادت»، مرتبه ی سوم «حالت خلسه» و مرتبه ی چهارم «فنا فی اللهی» و از خود بی خودشدن و از خدا، آگاهی یافتن است. افراد به هر مرتبه ای از مراتب فوق که برسند کارشان هم در همان مرتبه خواهد بود.

ذکر جلیّ دو نوع است:

1- برای سرور و تحریک روح (در مدح و توصیف خداست)؛ خاصیتش این است که انسان را از کدورت و غبار مقتضیات مادیّات نفس امّاره تصفیه می کند.
2- برای تقرّب به خداست؛ اذکاری هستند که اسمای جلاله ی خدا(مانند الله، حیّ، قیّوم و ...) در آن باشد.
اگر جمعی هم آهنگ و هم هدف باشند (چون در امری اجتماع مقدّم بر خود است) ذکر جلیّ مقدّم بر ذکر فردی است، مانند این که نماز جماعت از نماز فرادا برتر است. ولی اگر چنین شرایطی نباشد، ذکر فردی، حال معنوی ایجاد خواهد کرد. البتّه به طور مطلق نمی شود ذکر جلیّ را بر ذکر خفی ترجیح داد. مثلاً وقتی به حالت فنا فی اللهی محض رسیدیم دیگر بحثی در نوع اذکار نمی ماند زیرا انسان محو لقای خدا شده است.
ذکر برای فَرَح و سرور، یک نوع ورزش روح است. ذکر (جلیّ و خفیّ) بر حسب مقرّری است. ذکر مقرری، میزان و مقدارش معین است و نباید کم و زیاد شود. مثلاً اگر قرار است(110) مرتبه «علی» بگوید، نباید کم و زیاد شود؛ ققط همان اسم را باید تکرار کند و اضافه بر آن چیزی نگوید. اگر کسی در عبادت دسته جمعی شرکت کرد و حواسش هم جمع بود، هم فیض فردی می برد، و هم به تعدادشرکت کنندگان به او فیض می رسد. اگر شرکت کنندگان حواسشان جمع نباشد، خودشان را از فیض محروم می کنند؛ و اگر یک فرد در بین آنها حواسش جمع باشد همان طور که گفته شد فیض خودش را از هر دو جانب (فردی و جمعی) می برد.

نحوه ی ذکر اسما به حروف ابجد:

وقتی یکی از اسماء الله را به حروف ابجد ذکر می گوییم، اگر بخواهیم «یای ندا» اضافه کنیم باید قصد خود را بیان داریم؛ یعنی بگوییم خداوندا منظورم عدد فلان اسم است و «یا» را هم به عنوان ندا می گوییم یا این که قصد کنیم به تعداد عدد فلان اسم، عدد یازده هم که عدد «یا» می شود به آن اضافه کنیم.

مراحل ذکر

«ذکر» در مرحله ی اوّل، عبادت و صلوة و دعاهای مرسومی است که معنی خواندن و طلب می دهد. در مرحله ی دوم، ذکر جلیّ است که در آن اشراق پیدا می شود؛ انسان در خود فرو می رود و به آن وحدت وصل می شود.
مرحله ی سوم ذکر، ذکر خفیّ است که وارد «عالم وحدت» می شود، جز به خدا نمی اندیشد و جز خدا چیزی نمی بیند؛ آنچه که نادیدنی است را می بیند و آنچه ناگفتنی است برایش می گویند. این عالم را عالم وحدتِ وجود می نامد.

توضیح:

یک عبادت دستوری داریم که تعبّدی است که احکام شرع را به وجود می آورد، این احکام توسط پیغمبر (صلی الله علیه وآله و سلم) مقرر شده است و اساس دین و ترقّی معنویات از آن جا آغاز می شود و رعایتش بر همه کس واجب است. در مرحله ی عرفان علاوه بر دستورات قبلی، اذکاری هم اضافه می شود که مفاداً از اسماء الله استفاده می شود. بخشی از این اسماء الله را می توان در «اذکار جلیّ» قرار داد و قسمتی را در «اذکار خفیّ»، ولی به طور کلی همه ی اسماء الله را می توان در هر دو به کار برد.
«ذکر خفیّ» آن است که انسان در خود فرو برود و فارغ از تمام افکار و اذهان آنچه در وجود طبیعتش هست کنار بگذارد و در«وجه الله» محسوب شود؛ آن چنان ذکری که مولا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در سجّاده، پیکان تیر را از پای حضرتش کشیدند و متوجّه نشد. خواص ذکر خفیّ تزکیه ی نفس و شوق به اشراف و عوامل و تجلیّ باطنی است.
«ذکر جلیّ» مثل نماز جماعت است به شرطی که هدف اقامه کنندگان یکی باشد، یعنی هدفشان همان تقرّب به خدا و تزکیه ی نفس باشد. «ذکر جلیّ» گاهی به قصد حضور قلب است، و گاهی برای تقرّب به خداست، و گاهی هم در حال ذوق و سرور است. وقتی برای حضور قلب است، همواره باید از اسماء الله باشد(مانند کریم، یا رحیم، یا الله و غیره). وقتی هم که برای تقرّب به خداست باید جنبه ی هدایت داشته باشد (مانند لااله الّاهو، لا اله الّا حق، لا اله الّا الله و غیره) یعنی یکی از اسمای الهی را باید طوری ترکیب کرد که عظمت خدا را نشان دهد. وقتی در حال ذوق و سرور است می توان تواشیح و مولودی هایی خواند که در وصف علی (علیه السّلام) و ائمه طاهرین باشد.

فرشتگان؛ موکّل و تجسم ذکر اسماء الله:

اذکاری که مستجاب می شوند هر یک دارای یک موکّل اند و با هر کلمه ای یک فرشته همراه است، اذکار که از قلب خارج می شود، هر کلمه اش یک فرشته تجسّم می یابد که هر کدام به نوبه ی خود آن کلمه را تکرار می کنند، ولی اذکاری که لقلقه ی لسان باشد هیچ گونه اثری ندارد. تسبیحات اربعه در موقع غیرنماز و ذکر صلوات و ذکر مهم و مؤثر «لاحول و لا قوة الا بالله العلیّ العظیم» از مهمترین و آرامش بخش ترین اذکار است. همچنین در دو وقت ذکر و عبادت خیلی مؤثر است، یکی بین المغربین و یکی هم بین الطلوعین. و بهترین ذکر در این شرایط «ذکر خفیّ»، بهترین حالات ذکر است و همان گونه که بیان شد باید توسط استاد القا شود و اثرات خاصی دارد، دارنده ی ذکر نیز باید آن را جزء اسرارش بداند و برای کسی بازگو نکند، زیرا اثرش برای ابد از بین می رود و شخص هیچ وقت نمی تواند یک ذکر خفی دیگر هم بگیرد. «ذکر خفیّ» حکم دوا را دارد و آن کس که او را می دهد، باید استاد و طبیب معنوی باشد تا بداند به هر کسی چه دوای مخصوصی بدهد، اثر ذکر هم بستگی به نظر استاد دارد ممکن است یک حرف معمولی را به عنوان ذکر بدهد و اثرات زیادی هم داشته باشد. ذکر ممکن است در خواب به شخصی داده شود و یا در بیداری به او الهام شود.

تعداد دقیق ذکر یک اسم؛ کد حقیقی و رمز رفع مشکل:

وقتی بر اساس علم اعداد ابجد، شمارش دقیق ذکر یک اسم را تأکید می کنند، رمز فتح صندوق اسرار معنوی و اثربخشی را اعلام می کنند، در گشودن درب یک صندوق اگر یک عدد جابه جا شود یا تغییر کند و پس و پیش شود، درِ صندوق گشوده نمی شود و اسرار نهان و گنج مطلوب حاصل نمی شود و اگر در اجرای مکتوب یک نسخه ی گنج که در حقیقت نقشه و رمز گنج در آن منقوش و مندرج است، اشتباهی رخ دهد، عملیات گنج یابی منجر به ناکامی می شود و نتیجه ای عاید نمی کند و در بهره گیری از داروی پزشک نیز به میزان معین، اگر میزان مصرف دارو کم یا زیاد شود، اثرات نامطلوب خواهد داشت. در ذکر "اسماء الله" نیز باید توجّه به کیفیّت و کمیّت هر دو تمرکز یابد تا اثر کند. اعداد، حروف، نقاط و رنگها هر کدام کلید رمزی هستند، بعضی از اوقات با چند نقطه می توان مطلبی را بیان کرد که اگر بخواهند تفسیرش کنند یک کتاب می شود. وقتی از مقامات اعلی، در عالم معنا، مطلبی القا می شود به علامت رمز است. مفهوم صحیح احصایِ «اسماءالله الحسنی»؛ طهارت نفس و اخلاص قلبی و قلب سلیم؛ یعنی قلب و روح عاری از شرک و شک و شبهه و عبودیّت مطلق و حلال جویی و عمل و تخلّق به ویژگیهای صفات الهی است. ذکر در تحبیب، تسخیر، تغلیب و تألیف قلوب و تأثیر در نفوس، اثر شگفتی دارد. اگر انسان خداوند را حاضر و ناظر بداند و با ایمان کامل، خود را در حضور او مشاهده نماید، خود به خود حضور قلب پیدا می شود، اگر کسی حضور قلب نداشته باشد، ایمانش خلل دارد، ایمان کامل مساوی است با اطمینان، چون اطمینان لازمه اش ایمان کامل است. از پایه های استوار ایمان، حمد است که باید به زبان اظهار شود امّا شکر هم به زبان است و هم به عمل، شکر خودش یک نوع عبادت است، شکر آن است که از نعمتهای الهی به بهترین وجه استفاده ی بهینه شود (نه اسراف نه تفریط نه افراط).
یکی دیگر از ارکان پذیرش ایمان عمل صالح و نیکی به خلق خداست. نیّت نیک هم اثر نیک دارد. مظهر ایمان کامل، چهارده معصوم و ابراهیم خلیل (علیه السّلام) می باشند. بدون ولایت مولا علی (علیه السّلام) هیچ رستگار نیست، مظهر اکمل ایمان، پیروی کامل از ولایت امیرالمؤمنین است، «ذکر»، منهای ولایت علی (علیه السّلام) و فرزندان معصومش؛ لقلقه ی زبان و خشکی روح است، طراوت قلب و حلاوت لسان در ذکر محمّد و آل اوست. حضرت ابراهیم (علیه السّلام) برای انجام امر خدا از فرزند عزیزش گذشت، اگر آدمی با همان ندا و ایمان و عقیده به خدا روی آورد، قطعاً نتیجه می گیرد. جاهایی را که خداوند، انسان را دعوت به عبادت و اطاعت می کند، اگر گوش و قلب، شنوا و رام باشد، هرچه انسان بگوید خدا هم بنا به مصلحت آدمی، نیاز و دعایش را مستجاب می فرماید، خلاصه؛ انسان متوکّل و معتقد، به حال خود رها نمی شود و خداوند او را مدد می فرماید. هیچ کس نیست که عزیزانش را بر خدا ترجیح ندهد، مگر آنهایی که مانند ابراهیم، ایمان کامل به خدا دارند، بقیه خود را دوست دارند نه خدا را. و بالاخره «ذکر»مرحله ی نخستین ایمان و فزونی اطمینان مؤمن است. باید مواظب بود که مدّت «خلسه» در ذکر طولانی نشود، چون آدمی را از عمل بازمی دارد. آنهایی که از خود جدا می شوند، به اصطلاح عرفا، آن حالت را «خلسه» می گویند و به اعتباری خلاصی از قید جسم است. اگر مدّت خلسه زیاد شود، حالت «جذبه» و بالاخره لاابالی گری پیش می آورد، یعنی به حال «بی خودی ابدی» فرو می رود و دیگر نمی تواند از آن حالت بیرون آید و از عمل صالح باز می ماند.
منبع مقاله :
شریف کاشانی، ملاحبیب الله؛ (1383)، خواص و مفاهیم اسماء الله الحُسنی(نامهای زیبای خداوند)، ترجمه ی محمدرسول دریایی، تهران: نشر صائب، چاپ ششم.

تاریخ ارسال : دوشنبه 29 آذر 1395 07:11 ب.ظ نویسنده : رحمان نجفی

امام خمینی (ره) و نماز

گردآوری و تنظیم: رسول سعادتمند




 

آموزش مسائل شرعی به بچه‌ها قبل از سن تکلیف

خانم فاطمه طباطبایی:

برخورد امام با بچه‌ها بعد از سن تکلیف تابع مسایل شرعی بود و آقا در مسایل شرعی با کسی شوخی نداشت. البته کاملاً در چارچوب شرع بودند. مثلاً هیچ وقت صبح بچه‌ها را از خواب بیدار نمی‌کردند که نماز بخوانند. معتقد بودند که خواب تکلیف ندارد.
عقیده داشتند که پیش از رسیدن به تکلیف باید کارهای خوب و بد و مسایل شرعی را به بچه‌ها گفت.(1)

وادار کردن بچه‌ها به نماز قبل از سن تکلیف

همسر امام:

امام کم نصیحت می‌کردند. از هفت سالگی در تربیت دینی دقت داشتند؛ یعنی می‌گفتند از هفت سالگی نماز بخوان. می‌گفتند این‌ها (بچه ‌ها) را وادار به نماز کن تا وقتی 9 ساله شدند عادت کرده باشند. من به ایشان می‌گفتم تربیت‌های دیگرشان با من، نمازشان با شما. شما بگو، من که می‌گویم گوش نمی‌کنند. خودشان مقید بودند و می‌پرسیدند، اما همین که بچه‌ها می‌گفتند نماز خوانده‌ام قبول می‌کردند و کنجکاوی نمی‌کردند.(2)

تشویق به نماز می‌کردند

آقای سیدرضا مصطفوی (نوه امام):

من هر موقع پیش امام می‌رفتم، مرا تشویق به خواندن نماز می‌کردند.(3)

چند کتاب جایزه دادند

آقای سیدرضا مصطفوی:

من هر موقع پیش امام می‌رفتم مرا تشویق به نماز می‌کردند. یادم می‌آید که وقتی 5 ساله بودم وارد اتاق آقا شدم، دیدم دارند نماز می‌خوانند، من هم پشت سر ایشان نماز خواندم. پس از نماز امام چند کتاب به من جایزه دادند.(4)

نمازت را خوب بخوان

آقای سید عمادالدین طباطبایی:

امام به من می‌فرمودند: «نمازت را خوب بخوان، چون پیامبران همیشه نماز می‌خواندند و نماز راه عبادت و حرف زدن با خداست و نمی‌شود نت به طور ظاهری با خدا حرف زد بلکه باید با گوش دل هم سخنان خدا را شنید».(5)

زود برو نمازت را بخوان

آقای محمد تقی اشراقی (نوه امام):

یک روز امام داشتند توی حیاط قدم می‌زدند. من آمدم از کنارشان رد شدم به من گفتند: «بیا اینجا» رفتم پیش ایشان. گفتند: «نمازت را خوانده‌ای» گفتم «نه» امام گفتند: «زود برو نمازت را بخوان که از ارزشش کم نشود.» و من رفتم نماز را خواندم و گفته‌ی امام را عمل کردم. من کلاس دوم راهنمایی هستم. امام در مورد درس به من می‌گفتند: هر وقت بیکاری پیدا کردید یا وقت اضافه‌ای ‌پیدا کردید بروید درستان را بخوانید، یاد بگیرید تا وقتی بزرگ شدید برای جامعه‌تان بتوانید خدمت کنید.(6)

نماز خوانده‌ای؟

خانم فریده مصطفوی:

تازه مکلف شده و شب خوابیده بودم که آقا با اخوی وارد شدند. خیلی سر حال و خوشحال بودند. پرسیدند: «نماز خوانده‌ای؟» من فکر کردم چون الان آقا سر حال هستند، دیگر نماز خواندن من هم برایشان مسئله‌ای ‌نیست. گفتم: «نه». ایشان به قدری تغییر حالت دادند و عصبانی شدند که ناراحتی سراسر وجودشان را فرا گرفت و من خیلی ناراحت شدم که چرا با حرف و عملم مجلس به آن شادی را تلخ کردم. (7)

خواب را بر بچه تلخ نکن

خانم زهرا مصطفوی:

امام اصلاً برنامه‌شان بر بیدار کردن صبح نبود؛ یعنی ما اگر خدمت ایشان بخوابیم چه نماز شب و چه نماز صبح را چنان آرام می‌خوانند که ما اصلاً بیدار نشویم. هیچ وقت امام برای نماز کسی را بیدار نمی‌کنند، مگر کسی بسپارد. ما مکرر می‌سپردیم به ایشان که ما را بیدار کنید و ما را بیدا می‌کردند. اما چون خانواده‌ی شوهر من برنامه‌شان این بود که صبح بچه را بیدار کند به همین جهت همسرم صبح‌ها که دختر من مکلف شد بیدارش می‌کرد. من عادت نداشتم به این کار و معتقد بودم که این کار درست نیست. اما ایشان معتقد بود که بچه باید عادت کن به بیدار شدن برای نماز صبح، تا زمانی که برنامه بر این شد که برویم نجف - آن موقع ایشان در نجف بودند - ما وقتی رفتیم نجف، به ایشان گفتم بروجردی لیلی را بیدار می‌کند. امام فرمودند: «از قول من به ایشان بگو خواب را بر بچه تلخ نکن». این کلام تأثیر عمیقی بر روح من و دخترم به جای گذاشت به حدی که بعد از آن دخترم سفارش می‌کرد که برای انجام نماز صبح به موقع بیدارش کنم.(8)

اگر بیدار نشدید

خانم فریده مصطفوی:

امام صبح‌ها کسی را برای نماز از خواب بیدار نمی‌کردند و می‌گفتند: «خودتان اگر بیدار می‌شوید، بلند شوید نماز بخوانید. اگر بیدار نشدید مقید باشید که ظهر قبل از نماز ظهر و عصر نماز صبحتان را قضا کنید».
زمستان هم که بلند می‌شدیم می‌رفتیم سر حوض وضو بگیریم، اگر مثلاً کمی ‌آب گرم داشتند می‌گفتند بیایید با این آب گرم وضو بگیرید. و اگر نبود که هیچ، در مورد نماز با ما هیچ سختگیری نکردند.(9)

شما که فردا می‌روید

خانم زهرا مصطفوی:

امام از کار خیلی ساده مثل نماز جمعه رفتن، وقتی می‌باشند ما رفتیم اظهار رضایت می‌کنند و این رضایت را در صورتشان می‌بینیم. یا تظاهراتی که پیش می‌آید به طور غیرمستقیم می‌گویند: «شما که فردا می‌روید». و به این صورت عنوان می‌کنند این چیزها ایشان را خیلی خوشحال می‌کنند. (10)

خوشم آمد که به چنین نمازی رفتی

خانم زهرا اشراقی:

آن زمان که در مراسم نماز جمعه بمب گذاری کرده بودند من هم در نماز جمعه شرکت داشتم. مادرم و بقیه فامیل در خانه آقا بودند. چون خبری از من نشده بود همه دلواپس و نگران بودند. وقتی وارد خانه شدم، دیدم مادرم با حالت اعتراض آمیزی (چون از قبل هم شایع شده بود که یا عراقی‌ها به نماز جمعه حمله می‌کنند یا بمب می‌گذارند) به من گفتند: «تو چرا رفتی، تو که باردار بودی، به خاطر بچه‌ات هم که شده نباید می‌رفتی» ولی آقا سر ناهار نشسته بودند با خنده‌ای ‌به من گفتند: «سالمی؟» من تشکر کردم و آقا آهسته در گوش من گفتند: «خیلی کار خوبی کردی که رفتی، خیلی ازت خوشم آمد که به چنین نمازی رفتی».(11)

پی‌نوشت‌ها:

1- برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 2، ص 383.
2- همان، ج 1، ص 42.
3- همان، ص 29.
4- همان، ص 60.
5- همان، ص 61.
6- همان.
7- همان، ص 29.
8- همان، ص 28.
9- همان، ص 29.
10- همان، ص 50.
11- همان.

منبع مقاله :
سعادتمند، رسول؛ (1390)، درس‌هایی از امام: بهار جوانی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ دوم

 

تاریخ ارسال : شنبه 29 آبان 1395 07:10 ب.ظ نویسنده : رحمان نجفی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات